المحقق الأردبيلي
506
حديقة الشيعة ( فارسى )
پس رسول خدا فرمود كه به حق معبودى كه دانه در زمين شكافته و گياه را از او رويانيده و نطفه را از حالى به حالى گردانيده و آدمى را از آن خلق كرده كه هرگاه واقعهاى صعب روى نمودى ساكنان مكه دست مناجات به درگاه قاضى الحاجات برداشته و كلمات مذكوره را به زبان مىآوردند فى الحال اثر اجابت ظاهر مىشد و هر مهمى كه داشتند هرچند مشكل بود به آسانتر وجهى كفايت مىشد با آنكه مطلق علم به معنى آن الفاظ نداشتند و از حقيقت و حقّيّت آن غافل بودند تا آنكه شب ولادت آن حضرت رسيد و در آن شب روشنى آسمان و انوار ستارگان متضاعف گرديد اهل مكه گفتند : امشب باز حادثهاى روى نموده و امرى غريب به ظهور آمده خواهد بود ! و در آن شب ابو طالب را در كوچههاى مكه معظمه ديدند كه مىگردد و مىگويد . اى مردمان ! مبارك باد شما را كه امشب از مكمن غيب به امر ملك لا ريب شخصى به عالم شهود آمده كه شهسوار ميدان خلافت و امامت و قاضى محكمهء ولايت و جامع صفات مرضيه و مستجمع صفات مرضيه و متجلى به تجليات سبحانى و متخلق به اخلاق يزدانى و ناصر دين مبين و قامع أبطال مشركين است و مبين مناهج حق و يقين و وصى رسول ربّ العالمين باشد و تعداد صفات و تذكار كمالات آن حضرت مىنمود تا صبح طالع شد و بعد از آن چهل روز ابو طالب از مكه غايب شد و كسى نمىدانست كه كجاست و چرا غايب است ! جابر بن عبد اللّه گويد پرسيدم : يا رسول اللّه ! سبب غيبت ابو طالب از مكه چه بود ؟ فرمود كه به نزد « مثرم » رفته بود تا او را نويد تولد على عليه السّلام بدهد ؛ اى جابر ! بدان كه چون مثرم مژدهء فرزند به ابو طالب داد با او گفت چون آن مولود سعادت ورود به عرصهء وجود پاى نهاد مرا درياب - در غار « جبل لكام » كه در حوالى شام است - خواه مرده باشم و خواه زنده - ابو طالب بنابر وصيت مثرم به آن كوه رفت و در آن غارى كه در آن كوه بود مثرم را ديد كه داعى حق را لبيك اجابت گفته است كفن كرده شده و روى به قبله